|
امروز مامان و خاله زن برادرم سیسمونی اش رو آوردن ما هم رفتیم دیدیم البته خودشون وای وسایل دخترونه خیلی نازه من که دلم ضعف رفت مخصوصا لباسهای شماره صفر که اندازه کف دسته راستش من هنوز چیزی برای بچه نخریدم منتظرم یک ماه دیگه با سونو جثه اش مشخص بشه بعد خرید کنم چون می گن بعضی از لباسای کوچولو به درد نمی خوره. لباسهای بچه برادرم بیشتر مارک بی بی بو و آشور بود ولی من فکر می کنم آدمک ازهمه بهتره چون خیلی لطیفه و پلاستیک کمتری داره مارک رولان هم خیلی خوبه که البته قیمتش یه کم بالاست برای لباسهای خونه نوزادی حتما سر همی بگیرید تا کمر بچه بیرون نیفته و زیر دکمه دار و یقه باز که پوشوندنش راحت باشه اینم از تجربه های شخصی من. از ابراز لطف دوستان برای مریضیم ممنونم ولی خانومای حامله خیلی مواظب باشن چون به قول برادرم ویروس شکم گنده هاس
این هفته برای من و پسرم هفته خیلی سختی بود نمیدونم این چه بیماری بود و از کجا اومد دوستای مهربون واسه من و مامانای دیگه خیلی دعا کنید.
پسرم این روزا همش شب زنده داری می کنه روز 5 شنبه رفتم پیش دکترم و صدای قلب عزیزمو شنیدم خدارو شکر دکتر گفت همه چی خوبه ؟ خدا خودش کمک کنه این هفته های باقیمونده به خوبی و خوشی زودتر تموم شه چرا که من یه مامان بی تاب شدم برای بغل کردن و بوسیدن پسرم در ضمن ولادت امام رضا رو به همه دوستانم تبریک می گم و از خدا میخوام به خاطر این روز عزیز تمام کسایی که چشم انتظار یه نی نی کوچو لو هستن به زودی زود به خواستشون برسن.
خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم که وارد ششمین ماه این دوران شیرین شدم . می بکن بر صف رندان نظری بهتر از این بر در میکده میکن گذری بهتر از این در حق من لبت این لطف که می فرماید سخت خوبست و لیکن قدری بهتر از این آنکه فکرش گره از کار جهان بگشاید گو درین کار بفرما نظری بهتر از این ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این دل بدان رود گرامی چکنم گر ندهم مادر دهر ندارد پسری بهتر از این اگه به معنی شعر توجه کنید خیلی زیباست . باور کنید با دیدنش گریم گرفت . امیدوارم تمام کسایی که منتظر این لحظه هستن زیاد چشم انتظار نمونن . اما از پسرم همچنان مشغول دلربایی از من و باباشه گاهی چنان لگدی تحویلم میده که از جا کنده میشم جمعه شب من و همسری خونه یکی از دوستاش دعوت بودیم اونجا به خاطر گل پسرم کلی لوسم کردن و هی غذا میدادن من چاقالو بخورم منم نه نمی گفتم . دخمل ها هم هی میومدن به پسرم دست میزدن اونم ذوق می کرد . البته اونجا اینقدر سیگار کشیدن که من و پسرم تبدیل به ماهی دودی شدیم . من تو این چند وقته خیلی مراعات وضعیت سلامتی و غذا خوردنمو می کنم ولی خوب چاره ای نبود نمی تونستم بگم سیگارتونو خاموش کنید . امروز که تکرار سریال حضرت یوسف را می دیدم واقعا تاسف خوردم برای اینهمه هزینه که صرف این سریال کذایی شده مخصوصا اون قسمتی که زندان را تمیز میکردن اون همستر بیچاره رو چجوری قتل عام کردن و به جای موش به مردم بینوا قالب کردن . نمی دونم همستر داشتین یا نه ولی همستر ها حیوانات فوق العاده تمیزی هستن و قبل و بعد از غذا دستاشونو لیس میزنن . خواهرم تا چند سال پیش یه دونه همستر داشت ما میدیدیم این حیوون بیچاره دستشویی نمی کنه ، شده بود برامون معضل که چی کار کنیم تا با مشورت با یه تفر فهمیدیم این حیوونای بهداشتی حتما باید گلاب به روتون دستشویی داشته باشن.
این هفته خیلی خوب بود من تونستم بعد از چند ماه دوستای دوران دانشگامو ببینم که بسیار از موضوعات مورد علاقه حرف زدیم و یه کم خالی شدیم آخیش من و همسری هم بلاخره معتاد شدیم به سریال لاست داداشم در اقدامی غافلگیر کننده مارو به این بلای خانمانسوز دچار کرد ۴ تا از دی وی دی ها رو داد به ما که تو هر کدوم ۴ قسمت از سریال بود من و همسری تمام جمعه و شنبه ۴ تا دی وی دی رو تموم کردیم به طوری که سر گیجه گرفته بودیم . امروز هم رفتم دم خونه داداشم گفتم به ما مواد برسونین که بدجور خماریم یه اتفاق خوب دیگه هم دیدن دوست جونم توت فرنگی بود که خیلی مهربون بود فردا هم میرم قرار عمومی تا بقیه دوستان امیدوارم همه مامانا و بچه هاشون سلامت باشن . برای ما هم دعا کنید
|
About
من مریم 27 ساله در سال 83 ازدواج کردم
Home
|