مامان مریم

روزنوشته های مامان مریم

امروز مامان و خاله زن برادرم سیسمونی اش رو آوردن ما هم رفتیم دیدیم البته خودشون گفتن یعنی برای فضولی نبود.

وای وسایل دخترونه خیلی نازه من که دلم ضعف رفت مخصوصا لباسهای شماره صفر که اندازه کف دسته  راستش من هنوز چیزی برای بچه نخریدم منتظرم یک ماه دیگه با سونو جثه اش مشخص بشه بعد خرید کنم چون می گن بعضی از لباسای کوچولو به درد نمی خوره.

لباسهای بچه برادرم بیشتر مارک بی بی بو  و آشور بود ولی من فکر می کنم آدمک ازهمه بهتره چون خیلی لطیفه و پلاستیک کمتری داره مارک رولان هم خیلی خوبه که البته قیمتش یه کم بالاست برای لباسهای خونه نوزادی حتما سر همی بگیرید تا کمر بچه بیرون نیفته و زیر دکمه دار و یقه باز که پوشوندنش راحت باشه اینم از تجربه های شخصی من.

از ابراز لطف دوستان برای مریضیم ممنونم ولی خانومای حامله خیلی مواظب باشن چون به قول برادرم ویروس شکم گنده هاس

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت20:13توسط مریم | |

این هفته برای من و پسرم هفته خیلی سختی بود نمیدونم این چه بیماری بود و از کجا اومد ولی  چند روزی می شد که معده درد بدی داشتم و معدم سنگین بود ولی من اهمییت نمی دادم تا اینکه یه روز صبح که از خواب بلند شدم دیگه نتونستم هیچی بخورم و تا شب  با عرض معذرت استفر.. می کردم حتی آب هم تو معدم نمی موند به دکترم زنگ زدم گفت اشکالی نداره قرص ضد تهوع بخور با اینکه خوردم ولی بازم فایده نداشت تا اینکه شب همسری اومد و رفتیم بیمارستان اونجا گفتن فشارت پایینه و آب بدنت کم شده و باز هم قرص دادن و گفتن فقط آبمیوه و کمپوت بخورم اما فرداش من بازم حالم بد بود و مجبور شدم پیش یه دکتر دیگه برم که اون دواهای جدید داد تا من یه کمی بهتر شدم البته هنوزم معدم درد می کنه و من کج دارو مریز باهاش رفتار می کنم حالا نمی دونم برای بارداریه یا همون بیماری لعنتی تو این مدت 3 کیلو وزن کم کردم و خیلی به پسرم سخت گذشت بعضی روزا به حال خودم همش گریه می کردم . مامانای باردار خیلی مواظب باشن بعضی ها میگن ویروسه خلاصه ما که نفهمیدیم چی بود . خدا کمک کنه تو این ماههای باقیمونده دیگه مریض نشم .

دوستای مهربون واسه من و مامانای دیگه خیلی دعا کنید.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت23:29توسط مریم | |

 

پسرم این روزا همش شب زنده داری می کنه.  صبح تا شب که من بیدارم و مشغول ایشون در خواب ناز بسر می برند و کوچکی حرکتی نمی کنن .  اوایل که هنوز  این موضوع رو متوجه نشده بودم نگران می شدم . همش قربون صدقش میرفتم که یه حرکتی به خودش بده اما الان دیگه فهمیدم ساعت یک شب که میشه آقا از خواب بیدار میشن و مشغول شیطنت  جالب اینکه به هیجوجه نمیذاره من به پهلوی چپ بخوابم و من شبها به خاطر ل گ ن دردی که می گیرم مجبورم هر یکساعت جهت خوابمو عوض کنم اما وای به وقتی که به پهلوی چپ بخوابم نمیدونم کدوم قسمت بدن نازشه ولی شروع به کوبیدن می کنه یکبار طوری به تخت کوبید که باباییش هم متوجه شد .

روز 5 شنبه رفتم پیش دکترم و صدای قلب عزیزمو شنیدم خدارو شکر دکتر گفت همه چی خوبه ؟ خدا خودش کمک کنه این هفته های باقیمونده به خوبی و خوشی زودتر تموم شه چرا که من یه مامان بی تاب شدم برای بغل کردن و بوسیدن پسرم

در ضمن ولادت امام رضا رو به همه دوستانم تبریک می گم و از خدا میخوام به خاطر این روز عزیز تمام کسایی که چشم انتظار یه نی نی کوچو لو هستن به زودی زود به خواستشون برسن.

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت12:33توسط مریم | |

خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم که وارد ششمین ماه این دوران شیرین شدم . این 6 ماه خیلی زود گذشت بااینکه تا چهار ماه اول ویار خیلی شدیدی داشتم ولی اشتیاق رشد و پرورش یه موجود کوچولو تمام ناراحتی های منو از بین می برد . امیدوارم خدا کمک کنه تا این ماههای باقیمانده رو من و پسرم به سلامتی طی کنیم  . و من هر چه زودتر این موجود عزیز و دوست داشتنی رو تو آغوش بگیرم . خیلی از دوستام به من میگن چرا می خوای زایمان طبیعی داشته باشی ولی باور کنید من لحظه شماری می کنم برای این درد ، این دردی که متمایز میکنه مردا و زنا رو از همدیگه . دلم می خواد اون لحظه که بچه ام به دنیا می آد و دکتر بینی و دهنشو پاک می کنه و اولین ضربه رو بهش میزنه تا گریه کنه  رو هوشیار باشم و ببینم و لحظه لحظه شو حفظ کنم .تا شاکر باشم از خداوندی که این نعمت رو به من و همسرم داد تا زندگیمون قشنگتر باشه. یادمه قبل از بارداری یه روز همسری فال حافظ گرفت . چند روز پیش که حافظ رو باز کردم دیدم همسرم برای نشونه یه کاغذ گذاشته لای کتاب حافظ  . یادمه اون موقع نیت برای بچه دار شدن بود و این شعر در اومد:

می بکن بر صف رندان نظری بهتر از این                               بر در میکده میکن گذری بهتر از این

در حق من لبت این لطف که می فرماید                                   سخت خوبست و لیکن قدری بهتر از این

آنکه فکرش گره از کار جهان بگشاید                                    گو درین کار بفرما نظری بهتر از این

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق                              برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این

دل بدان رود گرامی چکنم گر ندهم                                      مادر دهر ندارد پسری بهتر از این

اگه به معنی شعر توجه کنید خیلی زیباست . باور کنید با دیدنش گریم گرفت . امیدوارم تمام کسایی که منتظر این لحظه هستن زیاد چشم انتظار نمونن .

 اما از پسرم همچنان مشغول دلربایی از من و باباشه گاهی چنان لگدی تحویلم میده که از جا کنده میشم . پسرم نسبت به محیط خیلی هوشیار ترشده هر وقت مشغول شیطنت تو دل مامانیشه باباش حسودیش میشه و سرشو میچسبونه به دلم اما پسرم  فورا عکس العمل نشون میده و آروم میشه یا هر وقت که مشغول عملیات آکروباته وقتی بابایی اش بوسش می کنه آروم و کنجکاو یه گوشه دل مامانش میشینه و کلی کیف میکنه . خیلی دوست دارم برم سونو گرافی سه بعدی اما دکترم گفت که لازم نیست و هنوز مضرات این نوع سونو ثابت نشده و مثله اینه که بچه رو بذاری تو ماکروفر منم به کلی قیدشو زدم واین چند ماه هم دندون رو جیگر میذارم تا صورت ماه گل پسرمو ببینم .

جمعه شب من و همسری خونه یکی از دوستاش دعوت بودیم اونجا به خاطر گل پسرم کلی لوسم کردن و هی غذا میدادن من چاقالو بخورم منم  نه نمی گفتم . دخمل ها هم هی میومدن به پسرم دست میزدن اونم ذوق می کرد . البته اونجا اینقدر سیگار کشیدن که من و پسرم تبدیل به ماهی دودی شدیم . من تو این چند وقته خیلی مراعات وضعیت سلامتی و غذا خوردنمو می کنم ولی خوب چاره ای نبود نمی تونستم بگم سیگارتونو خاموش کنید .

امروز که تکرار سریال حضرت یوسف را می دیدم واقعا تاسف خوردم برای اینهمه هزینه که صرف این سریال کذایی شده مخصوصا اون قسمتی که زندان را تمیز میکردن اون همستر بیچاره رو چجوری  قتل عام کردن  و به جای موش به مردم بینوا قالب کردن . نمی دونم همستر داشتین یا نه ولی همستر ها حیوانات فوق العاده تمیزی هستن و قبل و بعد از غذا دستاشونو لیس میزنن . خواهرم تا چند سال پیش یه دونه همستر داشت ما میدیدیم این حیوون بیچاره دستشویی نمی کنه ، شده بود برامون معضل که چی کار کنیم تا با مشورت با یه تفر فهمیدیم این حیوونای بهداشتی حتما باید گلاب به روتون دستشویی داشته باشن. خواهرم هم یک  ظرف مخصوص این کار براش گذاشت دیدیم بله این همستر بهداشتی ما دل پری هم داشته بینوا . اما این حیوونها تو تولید مثل خیلی خیلی زیاده روی می کنن و ما یه دفعه صاحب 10 تا همستر شدیم . حالا این همستر ها تو این فیلم به جای موش نمایش داده شده بودن که خیلی مسخره بود و چقدر توپول و تمیز اونم تو زندون.

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت20:8توسط مریم | |

این هفته خیلی خوب بود من تونستم بعد از چند ماه دوستای دوران دانشگامو ببینم که بسیار از موضوعات مورد علاقه حرف زدیم و یه کم خالی شدیم آخیش قرارمون تجریش بود که بعد از یه حساب سرانگشتی وقتی می خواستیم بریم رستوران نایب بی خیال شدیم  و به همون رستوران راد بسنده کردیم و به یاد دوران دانشجویی و مجردی کلی خندیدیم  بعد هم مثل این آدمای نخورده رفتیم و آیس پک خوردیم . جمعه هم با دوست مشترک من و همسری رفیتیم شام بیرون خانمش دل پری از همسرش داشت و هی ازش بد گفت البته یه جورایی حق داشت .

من و همسری هم بلاخره معتاد شدیم به سریال لاست داداشم در اقدامی غافلگیر کننده مارو به این بلای خانمانسوز دچار کرد ۴ تا از دی وی دی ها رو داد به ما که تو هر کدوم ۴ قسمت از سریال بود من و همسری تمام جمعه و شنبه ۴ تا دی وی دی رو تموم کردیم به طوری که سر گیجه گرفته بودیم . امروز هم رفتم دم خونه داداشم گفتم به ما مواد برسونین که بدجور خماریم

یه اتفاق خوب دیگه هم دیدن دوست جونم توت فرنگی بود که خیلی مهربون بود فردا هم میرم قرار عمومی تا بقیه دوستان   از همه چی گفتم بجز گل پسرم که الهی قربونش بشم چقد روحیه مادر رو جنین اثر میذاره وقتی من خوشحالم عزیزم تو دلم بپر بپر میکنه وقتی من ناراحتم یه گوشه میشینه و زانوی غم بغل می کنه . گاهی اوقات میگم من مامانه خیلی بدی هستم که اینقده زود زود عصبانی میشم . برام دعا کنین. مامانم برای شیر بچه ۳ دست رختخواب خوشگل دوخته  اینقده بالشاش کوچولو منم هی میرفتم روش می خوابیدم مامانم می گفت خرس گنده پاشو برای بچه است منم گفتم خوب منم که بچه شما هستم . ولی مثله اینکه نوه عزیز تره.

امیدوارم همه مامانا و بچه هاشون سلامت باشن . برای ما هم دعا کنید

+نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت17:16توسط مریم | |